تبلیغات
♥ دنیای عاشقانه من ♥
امروز صبح اولین خبر بد سال 95 رو شنیدم

مهدی اون کاری که گفته بودم همه مراحلشو قبول شده و مصاحبه هم کرده بود و 

ما منتظر جوابش بودیم رو قبول نشدش

رقیبش یه دختره بوده که اونو قبول کردن :| سوال من اینه دختر سرپرست 

خانواده قراره بشه یا پسر؟ 

خیلی ناراحت شدم ولی به مهدی قول دادم که گریه نکنم... به این کاره خیلی

 امید داشتم... خیلی امید داشتم که یکی از مشکلاتمون حل بشه و کارامون جلو

 بیافته ولی هنوز سر خونه اولیم

اعصابم خط خطیه از درون غمگینم، مگه میشه خدا جواب دعاهامونو نده؟ مگه میشه 

خدا ما رو نبینه؟ مگه ما بنده هاش نیستیم؟ خب ما که حرکت کردیم پس چرا از 

برکت خبری نیست؟ دلم گرفته....

خدایا برای داده و نداده هات شکر، بهترینا رو برامون بخواه

+ امروز رفتیم خونه بابابزرگم ( پدری ) عید دیدنی، از دار دنیا یه دختر عمو دارم

و یه لشگر پسر عمو، حالا دخترعموهه عقد کرده و همش پیش همسرش نشسته

بود... از تنهایی مردم... واقعا به مهدی احتیاج داشتم که پیشم میبود

عشقم ع ا ش ق ت م




тαɢε:

نظرات() شنبه 1395/01/7 03:56 ب.ظ❤ ZahRa ❤
مبدل قالب بلاگفا به میهن بلاگ